محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1440
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و تأمل و شمس فخرى بمعنى كسى كه در چيزى خواندن جنبد يا در فكر و غم اندوه آورده و گفته : شعر « 1 » هميشه تا ز كيانست خيمهء اعراب * مدام تا شود از باد بيد و سرو نوان مخالف تو ز اندوه و « 1 » غم نوان بادا * كتلچيان ترا خيمهء سپهر كيان اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه نوان جنبان به اين صفات خاص كه مرقوم شد نباشد بلكه متحرك و جنبان باشد مطلقا بواسطهء آنكه اشعار استادان و بيت اول از دو بيت مرقوم شمس فخرى مؤيد اين معنى است چنان كه « 2 » حكيم انورى نيز [ گويد ] : شعر بلبل ز نوا هيچ همى كم نزند دم * زان حال همى كم نشود سرو نوان را و شاه ناصرخسرو نيز فرمايد : شعر چنين زار و نوان مانند نالى * بكردستم غم « 3 » وحشى غزالى و در نسخهء ميرزا بمعنى گوژ و خميده و دو تو شده نيز آمده و از اين بيت مرقوم اين معنى هم مستنبط مىشود و استاد رودكى مؤيد اين معنى گويد : شعر « 1 » منم غلام خداوند زلف غاليهگون * منم شده چو سر زلف او نوان « 1 » و نگون و ديگر بمعنى نونده آمده يعنى نالهكننده . مثالش شهنامه : شعر « 1 » همه بيشه و آبهاى روان * بهر سوى دراج و قمرى نوان و در تحفه بمعنى اسبى « 1 » كه رنگ او ميان زرد و بور باشد نيز آمده و در ادات الفضلاء بمعنى آگاهى نيز آمده و در فرهنگ بمعنى آگاه آمده و بمعنى كهنه نيز آورده . « 4 » نوآئين - نوپديدآمده * و نوباوه باشد و بمعنى زيبا و آراسته نيز آمده [ 1 ] . مثالش استاد « 5 » منوچهرى گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - بجز « ك » و « غ » : غمى . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) در بهران معنى آراستگى و زينت خانه و شخصى كه آيين تازه و رسم نو احداث كند نيز دارد .